اگر یک مسافر زمان یک گوشی هوشمند ببیند؟

ایزی‌تک - اگر یک مسافر زمان یک گوشی هوشمند ببیند

آیا باهوش‌تر می‌شویم یا خنگ‌تر؟

در کتاب “اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟” که در سال ۲۰۱۲ چاپ شده است، نیکولاس کار نویسنده کتاب، وب را برای گسترش مشکلات شناختی سرزنش می‌کند در حالی که کلایو تامپسون در کتاب اخیر خود با عنوان “باهوش‌تر از آنچه فکر کنید: چگونه تکنولوژی ذهن ما را بهبود می‌دهد” اعتقاد دارد که تکنولوژی، توانمندی‌های ما را افزایش می‌دهد. برای جا افتادن موضوع، تجربه فرضی زیر را در نظر بگیرید:

یک مسافر زمانِ آموزش‌دیده از سال ۱۹۱۴ وارد اتاقی می‌شود که نیمی از آن با پرده جدا شده است. یک دانشمند از او می‌خواهد که میزان هوش هرکسی را که پشت پرده قرار می‌گیرد با پرسیدن هر سؤالی که دوست دارد، تحقیق کند.

سؤالات این مسافر با لهجه‌ای پاسخ داده می‌شود که او آن را درک نمی‌کند (لهجه آمریکایی قرن بیست‌و‌یکم). خانمی که پشتِ پرده است، حافظه فوق‌العاده‌ای دارد. او می‌تواند بدون تأخیر زیاد هر متنی را از انجیل و شکسپیر بیان کند. مهارت ریاضی او واقعاً عجیب است و مسائل مشکل در چند ثانیه حل می‌شوند. او حتی می‌تواند به زبان‌های خارجی زیادی صحبت کند، هرچند تلفظ‌ش کمی عجیب است.

از همه جالب‌تر شاید توانمندی او در توصیف جزئیات هر نقطه از کره زمین است، انگار که او زمین را از بالا می‌بیند. همچنین او در ارتباط دادن مفاهیم تصادفی نیز مهارت دارد و هنگامی که مسافر زمان از او سؤالاتی مانند اینکه “خدا چگونه می‌تواند هم مهربان باشد و هم عذاب کند؟” را می‌پرسد، او می‌تواند پاسخ‌های پیچیده تئوری برای آنها ارائه کند.

بر اساس آزمون هوش تورینگ، مسافر زمان ما به این نتیجه می‌رسد که در گذر قرن‌ها بشریت به سطح جدیدی از فوقِ هوشمندی رسیده است. او نتیجه خواهد گرفت که بشریت به سطحی از یگانگی رسیده است؛ نکته‌ای که با ذهن سال ۱۹۱۴ قابل درک نیست.

خانم پشتِ پرده نیز یکی از ماست. یعنی یک انسان معمولی است که مغز خود را با استفاده از دو ابزار مجهز نموده است: تلفن همراه و اتصال به اینترنت و در نتیجه وب‌سایت‌هایی مانند ویکیپدیا، گوگل‌مپ و کوارا.

ایزی‌تک - اگر یک مسافر زمان یک گوشی هوشمند ببیند

برای ما او کار خارق‌العاده‌ای انجام نداده است اما برای مسافر زمان او یکی از عجایب است. با ماشین‌هایمان، ما انسان‌هایی تکمیل شده با خدایان مصنوعی هستیم؛ گرچه به طرز قابل توجهی این حقیقت مانند همه چیزهایی که به آن عادت داریم، برایمان عادی شده است. اگر ابزارهایمان را از ما بگیرند، از دوست اوایل قرن بیستمی خود که قدرت توجه بیشتری دارد، می‌تواند لاتین را بخواند و بنویسد و ریاضیات را سریع‌تر انجام می‌دهد، خنگ‌تر خواهیم بود.

سناریوی مسافر زمان نشان می‌دهد که نحوه پاسخگویی شما به سؤال اینکه آیا باهوش‌تر شده‌ایم، بستگی به این دارد که “ما” را چگونه طبقه‌بندی کنیم. به همین دلیل است که تامپسون و کار به نتایج متفاوتی رسیده‌اند. تامپسون آدم‌آهنی‌ها را قضاوت می‌کند در حالی که کار اصل انسان را قضاوت می‌کند.

پروژه تکمیل بشر طی ۵۰ سال گذشته در حال اجرا بوده است. این پروژه در اوایل دهه ۱۹۶۰ در پنتاگون کلید خورد؛ هنگامی‌که روانشناس لیکلیدر از آنچه او همزیستی انسان و کامپیوتر می‌نامید، رونمایی کرد. او اعتقاد داشت که بیشترین اهمیت کامپیوترها در بهبود توانایی‌های انسان است.

از آن به بعد پروژه واقعی همزیستی انسان و کامپیوتر ایجاد هویت‌های مستقل هوشمند نبوده است، بلکه به جای آن تکمیل مغز انسان‌ها در مواردی است که در آن موارد کمبود و ضعف دارد.

موفق‌ترین و سودآورترین محصولات، محصولاتی هستند که به ما در کارهایی کمک می‌کنند که اگر این محصولات نباشند، نمی‌توانیم آن کارها را انجام دهیم. حافظه محدود ما به این معنی است که در ریاضیات بد هستیم. حافظه ما قابل اعتماد نیست، بنابراین آن را با حافظه‌های الکترونیک جبران می‌کنیم. مغز انسان در مقایسه با یک کامپیوتر در شبکه‌سازی با سایر مغزها کارا نیست، بنابراین ما ابزارهایی مانند ویکیپدیا و جستجوی گوگل اختراع کردیم تا در چنین مواردی به ما کمک کنند.

دوست مسافر زمان ما ثابت می‌کند که با وجود اینکه پروژه تکمیل انسان یک موفقیت بوده است، اما نمی‌توانیم انکار کنیم که برای بشر دارای هزینه بوده است. ایده کمرنگ شدن تکامل بیولوژیک هشدار دهنده است و همواره احساس آزاردهنده‌ای که مغزهای کمکی جزئی از ما نیستند، ما را آزار می‌دهد. اما اشتباه نکنید: ما اکنون موجودات متفاوتی هستیم، به صورت تکنولوژیک تکامل می‌یابیم تا بیولوژیک؛ آن هم در جهتی که باید امیدوار بود برای همه خوب است.

منبع: نیویورکر

نویسنده: تیم وو

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *